لبخندهای خـــــــاکی
پشت خاکریزها چه خبر بود...؟!
پرواز

وقتی ما در صف غذا حاضر شدیم، ایشان را در صف غذا ندیدیم. غذایش را گرفتم و به دنبالش می گشتم تا غذایش را بدهم. بعد از اینکه به چند سنگر سر زدم: عاقبت او را گوشه یکی از سنگرها که به صورت نمازخانه بود، دیدم که مشغول عبادت و نماز و راز و نیاز با خداست. در حالی که چشمهایش یک کاسه خون بود پرسیدم : چرا نیامدی غذایت را بگیری ؟ چه حالی داری؟ چطوری شده ؟ گفت: حسین جان حال خوبی بود من دیگر آخر خطم . گفتم : یعنی چه؟ گفت که من در یکی از همین روزها پرواز می کنم منظورش شهادت بود.

شهید محمدابرهیم‌ بوژمهرانی

گوینده :حیدر علی حاجی بیگلو


نویسنده زهره موسوی ساعت 22:13 تاریخ 25 مرداد 1388
[نظرات 0]

آرزوی شهادت

در یک نیمه شب وقتی که از خواب بیدار شدم صدای زمزمه ایشان را شنیدم، بلند شدم و دیدم همه جا تاریک است. پشت درب اتاق ایستادم و دیدم دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده و با خدای خودراز و نیاز  می کند و می گوید: ( خدایا بجز شهادت آرزویی دیگر ندارم. اگر لیاقت دارم دستم را بگیر و نجاتم بده ! ) با شنیدن این حرفها خیلی ناراحت شدم و شروع به گریه کردم. صدای گریه ام توجه ایشان را جلب کرد و به سراغم آمد و گفت: ( چرا گریه می کنی؟! ) گفتم: اگر شما به شهادت برسی من با یک کودک سه ماهه چه کنم؟ ایشان ناراحت شد و گفت: مگر خداوند انسانهای گنهکاری چون مرا قبول می کند؟ من آنقدر خطا کارم که خداوند مرا نخواهد پذیرفت. یک ماه بعد، عملیات کربلای چهار شروع شد نزدیک غروب بود که شهید ثقفی فر به خانه آمد و گفت: من باید حتماً فردا به جبهه بروم. من که در شهر غریب کسی را نداشتم گفتم من و بچه چکار کنیم ما که در اصفهان کسی جز شما را نداریم شهید در جواب گفت: خدای بزرگ را که دارید بالاخره راضی شد که همان شب ما را به بشرویه بیاورد روز بعد به شهرمان رسیدیم ما را گذاشت و گفت: من باید فوری خودم را به جبهه برسانم چرا که عملیات در حال شروع است و در آنجا به ما پزشکان نیاز دارند فوراً به جبهه رفت و تا یک ماه از ایشان هیچ خبری نداشتیم و پس از چهل روز از رفتن ایشان جنازه شهید را برای ما آوردند. 


شهید حسین‌ ثقفی‌فر
گوینده :فاطمه قنبری


نویسنده زهره موسوی ساعت 00:08 تاریخ 24 مرداد 1388
[نظرات 0]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 
درباره من
اینجا که قدم نهادی باید خوب خوب گوش کنی... بیسیم چی قصد دارد صدای خنده های رزمندگان را از پشت خاکریزها به گوشت برساند ... اینجا لبخندهای بهشتیشان را خوب می شنوی و اگر دقیق تر شوی می توانی تبسم ها را هم حس کنی ...با من بیا... یا علی
پیوندهای روزانه
پیوندهای دوستانه
نشانه
خوراک خوان